خبرنما
47 بازدید ۱۳۹۷/۰۵/۲۲

تحمل فشارهایی از نوع روزنامه نگاری/ اظهار کرد وگو ایسنا با مسیح مهاجری

با این وجود روز خبرنگار و البته ارتباط های مداوم هر روزه، سر انجام انگیزه ای گردید تا به ایسنا بیاید و در اظهار کرد وگویی، از سال ها فعالیت خود در روزنامه جمهوری اسلامی، خط رفتار اعتدالی این روزنامه، عکس العمل ها و گله هایی که در این سال ها با آنان دست و پنجه نرم کرده است، نقش صداوسیما در فضای رسانه ای امروز و کمرنگ شدن عکس ها و اظهارات امام خمینی (ره) در این رسانه و…

تفضیل این گفت­ وگو به توصیف زیر است:

– شما از چه سالی در روزنامه جمهوری اسلامی حضور دارید؟

روزنامه جمهوری اسلامی در ۹ خرداد ماه سال ۵۸ کار خود را شروع نمود. در آن زمان هیچ روزنامه تازه ای که مولود انقلاب و بعد از انقلاب باشد، هنوز وجود نداشت و منحصرا روزنامه ها، مجلات و نشریاتی که از پیش وجود داشتند، فعالیت می کردند. حزب جمهوری اسلامی که در بهمن ۵۷ و چند روز بعد از برتری انقلاب اعلام موجودیت کرد، در پی این بود که ارگانی داشته باشد و این ارگان هم روزنامه جمهوری اسلامی گردید. از همان ابتدا آقای مهندس موسوی مدیرمسئول و سردبیر روزنامه گردید. آقای موسوی پیش از این نیز در مسئله های سیاسی و مبارزاتی پیش از برتری انقلاب فعالیت داشت و با آقای شهید بهشتی هم آشنا بودند و در تدوین اساسنامه حزب نیز مشارکت داشتند. وی به مدت دو سال تا هفتم تیر سال ۶۰، یعنی همان روز سانحه حزب که آقای بهشتی و بعضی دیگر از اعضای حزب شهید شدند، مدیریت و سردبیری روزنامه را برعهده داشت.

اما همان روز سانحه پیش از انفجار، از آنجا که آقای موسوی برای وزارت خارجه کاندیدا شده بود، به من پیشنهاد گردید که به جای وی مسیولیت روزنامه را بر عهده بگیرم؛ البته من نیز در این دو سال از بیرون با روزنامه مشارکت داشتم و آقای موسوی را هم در شورای مرکزی حزب می نگاه کردم. بر همین اساس هم پیش از واقع شدن سانحه من به عنوان مدیرمسئول به پیشنهاد آقای بهشتی و رأی هسته مرکزی حزب انتخاب گردیدم؛ البته بعد از سانحه زخمی گردیدم، مدتی در بیمارستان بودم و آقای موسوی هم به وزارت خارجه رفته بود و به همین دلیل در این مدت دوستان دیگر روزنامه را اداره می کردند، تا من رسیدم و مشغول گردیدم.

در نتیجه من از تیر ماه سال ۶۰ در روزنامه جمهوری اسلامی مشغول گردیدم و تاکنون نیز همچنان هستم؛ البته این بودنم تاکنون علیرغم میل خودم است. چون اعتقاد دارم هر کسی دوره ای را باید بگذارند و نباید مدت زمان طولانی در جایی حضور داشته باشد. به همین دلیل هم چند بار با آقای خامنه ای صحبت کردم که تغییراتی را نه منحصرا در روزنامه جمهوری اسلامی، لکن در روزنامه­ های کیهان و اطلاعات هم ایجاد کنند؛ البته شرایط روزنامه­ های کیهان و اطلاعات با جمهوری اسلامی فرق دارد. روزنامه های کیهان و اطلاعات از اموال مصادره ای می باشند و به ولایت فقیه تعلق دارند و در حقیقت حکومتی می باشند. اما روزنامه جمهوری اسلامی جزء اموال شخصی بخش خصوصی شمرده می­ گردد.

وقتی که فعالیت حزب در سال ۶۶ متوقف گردید، قرار گردید که روزنامه جمهوری اسلامی به عنوان یک روزنامه بخش خصوصی به فعالیت خود دنبال کند. از آنجا که از همان ابتدا مالک امتیاز روزنامه آقای خامنه ای بودند، ما تا اوایل رهبری آقای خامنه ای نام وی را به عنوان مالک امتیاز در روزنامه ذکر می کردیم. وقتی وی بعد از رحلت امام (ره) جدیدا رهبر شده بودند، طی حرفی به وی اظهار کردم که امکان دارد گاهی در روزنامه خطایی انجام گیرد، نباید این اشتباه های به نام رهبری تمام گردد؛ اگر شما قبول کننده باشید، نام شما را دیگر در روزنامه ذکر نکنیم. با موافقت وی ، با وزارت فرهنگ و ارشاد صحبت کردم و قرار گردید در سندهای وزارت ارشاد نام آیت الله خامنه ای به عنوان مالک امتیاز باشد، اما نام وی در روزنامه ذکر نشود و منحصرا نام مدیرمسئول منتشر گردد.

علی رغم اینکه روزنامه جمهوری اسلامی طی این سال ها مدیریت ثابتی داشته است، به نظر می آید روزنامه در این سال­ ها دوره های هیجانی زیادی را پشت سر نگذاشته و دچار فراز و نشیب نشده است. گویا از اوائل کار در عین تعهد به ایدئولوژی طراحی ­شده، یک رفتار اعتدالی را نیز در پیش گرفته است؛ این رویکرد یک ایده فکر شده بوده و شما در این ۳۷ سال این منش را مدنظر داشته بودید، یا اینکه در عبور زمان به آن آمدید؟

گویا از اوائل کار در عین تعهد به ایدئولوژی طراحی ­شده، یک رفتار اعتدالی را نیز در پیش گرفته است؛ این رویکرد یک ایده فکر شده بوده و شما در این ۳۷ سال این منش را مدنظر داشته بودید، یا اینکه در عبور زمان به آن آمدید؟من حدود ۱۰ سال پیش از برتری انقلاب فعالیت های جمعی و علمی با آیت الله بهشتی داشتم. وقتی که آقای بهشتی در آلمان بود و مرکز اسلامی هامبورگ را اداره می کرد، فعالیت های تبلیغی و دینی زیادی در اروپا داشت. آقای بهشتی اواخر دهه ۴۰ به ایران آمد، چند نفری را در شهر قم در نظر گرفت که دانش آموخته حوزه باشند و از سطح علمی قابل قبولی بهره مند باشند؛ تا آنان را برای تبلیغات دینی در چهار گوشه دنیا تربیت کند. این کار حدود ۱۰ سال طول کشید تا اینکه سال ۵۷ در روزهای برتری انقلاب به دلیل فعالیت فراوان آقای بهشتی، این پروژه قطع گردید. این دوران مشارکت علمی با آقای بهشتی و استفاده علمی از وی به استفاده اخلاقی نیز منتج گردید. آقای بهشتی انسان معتدلی بود و به صورت طبیعی من این خصوصیت را از وی گرفتم. در حقیقت این روحیه اعتدالی از اول در بنده وجود داشت و اگر شما این برداشت را از رفتار روزنامه دارید، به همین دلیل است. البته سال های اول روزنامه را نمی­ توان با این سال ها قیاس کرد.

شاید در سال های اول اعتدال ما قدری مخدوش بود. شرایط سال های نخست بعد از انقلاب، هیجانات و ایجاد بعضی حرکت ها در کارکرد روزنامه تاثیرگذار بود. شما که اهل رسانه هستید می دانید که کار روزنامه نگاری فردی نیست و جمعی است. درست است که یک نفر خط رفتار رسانه را تعیین می­ کند، اما چون تعدادی در روزنامه مشغول کار می باشند، به صورت طبیعی امکان دارد این اشخاص گاهی از چارچوب ها خارج گردند. در مجموع در همه این سال ها یک خط و رفتار اعتدالی با فراز و نشیب های کم در روزنامه جمهوری اسلامی وجود داشته و این میراثی است که ما از آیت الله بهشتی داریم.

روزنامه جمهوری اسلامی به طور مستمر روحیه انقلابی خود را در این سال ­ها حفظ کرده است.

شاید یکی از حرکات اولیه در این راستا، ایجاد ستون «جهت اطلاع» بوده است. زیادی وقت ها موضع روزنامه در این ستون مشخص می گردید که به طور مستمر منتقد دولت ها بود و به عنوان یک ارزیاب، به تغییرات سیاسی و اجتماعی نگاه و قضاوت می کرد. این نگاه انتقادی در دوره آقای خاتمی در حوزه فرهنگی و دوره آقای احمدی نژاد بعد از ایجاد تنگنا های رسانه ای بسیار پررنگ تر شده بود. در این باره هم توضیح بدهید. به شکلی دقیق یادم نیست که این ستون از چه سالی در روزنامه ایجاد گردید، ولی عمر طولانی دارد و در دوره مدیرمسئولی من ایجاد گردید.

ما احساس کردیم مردم دیگر صبر خواندن مطالب طولانی را ندارند و با مطالب کوتاه­ تر توان دارند آنچه قصد دارند را بگیرند. بر همین اساس ما ستون «جهت اطلاع» را طراحی نمودیم که اتفاقا نقش خیلی مهمی در کوتاه کردن اطلاع رسانی در رسانه ها داشته است و به مرور زمان با همین نام در خیلی از رسانه های دیگر نظیر صداوسیما دنبال گردید؛ البته بعضی هم با اسامی دیگر این سبک را دنبال کردند. این ستون بسیار پرنفوذ بود و هنوز هم است.

گاهی یک «جهت اطلاع» چند خطه به اندازه یک گزارش نیم صفحه ای کار کرده است. اگر این روزها فضای سایبری بازار روزنامه ها را سرد کرده، اما خبرهای مخصوص «جهت اطلاع» دو مرتبه هم  کار خودش را انجام می دهد. حس می کنم و اطلاع دارم مخاطب های روزنامه اغلب دو بخش را زیادتر دنبال می کنند؛ یکی ستون «جهت اطلاع» و دیگری، سرمقاله ها. سرمقاله روزنامه هم این خصوصیت را دارد که از همان ابتدا و بدون هیچ وقفه ای وجود داشته و همچنان نیز ادامه دارد. همان طور که می دانید لزوما همه روزنامه­ ها سرمقاله ندارند و منحصرا بعضی دارای سرمقاله می باشند و بعضی ها هم سرمقاله مستمر یعنی هر روزه دارند. نمی دانم که آیا روزنامه جمهوری اسلامی مبتکر سرمقاله مستمر بوده یا نه اما به هرحال یکی از پیشگامان این سبک بوده است. ما اهتمام می کنیم سرمقاله ها متناسب با مسئله های روز باشد؛ البته گاهی که مسئله های روز متعدد می گردد طبیعی است که اگر بخواهیم در قالب سرمقاله به آنان پرداخت کنیم با چند روز دیرکرد همراه می گردند. بر همین اساس دو بخش برای مقاله مدنظر داشته ایم که یکی همان سرمقاله است و دیگر در بخش مقابل در سمت راست روزنامه است که خودمان به آن می گوییم «چپ مقاله». – آیا نقدهای منتشر گردیده در روزنامه جمهوری اسلامی را به بیت رهبری میتوان نسبت داد؟ شما زمانی نقدی را نسبت به وضع حجاب در ستون «جهت اطلاع» منتشر می کردید و همان روز نیروی انتظامی اعلام می کرد که عملیات وسیع ای را در زمینه مقابله با بدحجابی شروع نموده است.

– آیا تلقی این است که نقدهای شما اعلام موضع رسمی است یا به علت اینکه نقد یک روزنامه با اهمیت است، بعضی رفتارشان را تغییر می دهند؟این سؤال را باید دیگران جواب بدهند. آیا تلقی این است که نقدهای شما اعلام موضع رسمی است یا به علت اینکه نقد یک روزنامه با اهمیت است، بعضی رفتارشان را تغییر می دهند؟

ما هیچ گاه برای انتشار مطلب سازگاری با بیت رهبری، نیروی انتطامی و جاهای دیگر نداشته ایم و الان هم همینطور است. یکی از خصوصیات روزنامه جمهوری اسلامی و خود من این است که با اهمیت ترین خصوصیت روزنامه نگاری را استقلال می دانم. اگر روزی به آنجا برسم که در روزنامه بگویند این مطلب را بنویسیم یا ننویسیم، دیگر در روزنامه نخواهم بود. ما هیچگاه دستوری کار نکرده ایم و کار هم نمی کنیم. کار خودمان را انجام می دهیم و البته طبیعی است که گاهی هم امکان دارد اشتباه کنیم. اما هر آنچه را خودمان می فهمیم بیان می کنیم و هیچ سازگاری با جایی نداریم. طبق معمول سرمقاله ها از من است؛ بعضی را با نام می نویسم و بعضی را بدون نام؛ به عنوان مثال، سرمقاله امروز (دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷) روزنامه در مورد اقدامات خلاف بعضی از امامان جمعه است.

– به عنوان مدیر مسئول روزنامه چند درصد از سرمقاله ها را خودتان می نویسید؟

در این سرمقاله به شورای سیاست گذاری گفته­ ام فکری بکنید و انسان های خوش فکر و غیروابسته به جناح ها را به عنوان امام جمعه انتخاب کنید. این را خودم درج کردم و نام هم ندارد. به صورت طبیعی مسیولیت سرمقاله و کلیه مطالب روزنامه با مدیر مسئول است، اکنون با نام یا بدون نام. بله اتفاق افتاده؛ فراوان نیست ولی درصد اندکی این اتفاق افتاده است.

پیش آمده که مطالب دریافتی هم در بخش سرمقاله منتشر کنید؟

گاها سرمقاله های شما صراحت لهجه دارند و گاهی حتی از بعضی مرزها در ایراد انتقاد و نصایح نیز گذشته اند.

آیا از سوی نهادهای حاکمیتی و دولتی به شما تذکر داده می گردد؟ اینکه شما را مجاب کنند دیگر به این انتقادها استمرار نبخشید یا برای اصلاح آنان مطلب دیگری را منتشر کنید؟ به صورت کلی اینچنین فشارهایی چقدر از کار روزنامه نگاری شما را تشکیل می­ دهد؟این فشارها وجود داشته است و الان شاید کمتر شده باشد. آیا از سوی نهادهای حاکمیتی و دولتی به شما تذکر داده می گردد؟ اینکه شما را مجاب کنند دیگر به این انتقادها استمرار نبخشید یا برای اصلاح آنان مطلب دیگری را منتشر کنید؟ به صورت کلی اینچنین فشارهایی چقدر از کار روزنامه نگاری شما را تشکیل می­ دهد؟

ولی هیچگاه به شخصه تحت تاثیر این فشارها قرار نگرفته­ ام و هیچکدام از کارهایم تحت تاثیر این فشارها نوشته نشده است. نمونه­ هایی از این فشارها را به یاد دارم که به چند مورد آن اشاره می­ کنم. اواخر دهه شصت و در زمان نخست وزیری آقای موسوی، دولت تصمیم گرفت ایرانیان خارج از کشور را دعوت نماید که به کشور بیایند و آنان را در شهرهای متفاوت بگردانند تا نگاه کنند که ایران چه وضعیتی پیدا نموده است؛ در حقیقت هدف این بود که ایرانیان خارج از کشور را جذب نمایند.

منتهی در این طرح هیچ تفکیکی برای ایرانیان خارج از کشور قائل نشده بودند. من و آقای موسوی غیر از اینکه مدتی با هم همکار بودیم و من به جای وی در روزنامه رفته بودم، رفت و آمد خانوادگی هم داشتیم و هنوز هم این دوستی ما برقرار است، هرچند که دیگر امکان دسترسی به وی نیست. به هر حال آن زمان رعایت این دوستی را نکردم و در مقاله ای انتقادی درج کردم که شما نمی­ توانید این طرح را بدون تفکیک انجام دهید.

افرادی می باشند که زمان جنگ مملکت را رها کردند و رفتند و به کشور ضربه زدند. نمی توان که شما آنان را بازگردانید به کشور، ابزارها در اختیار آنان بگذارید و آنان را بگردانید! ما که می دانیم دل آنان با ما، مملکت و ملت نیست. همین انتقاد موجب گردید این برنامه تعطیل گردد. البته ما نمی خواستیم این برنامه کلا تعطیل گردد، قصد داشتیم حساب و کتابی وجود داشته باشد و این طرح روی فرایند درست اجرا گردد. اما بعد از انتشار این مطلب آقای موسوی از من گلایه کرد که شما نگذاشتید کار ما صورت پذیرد. من نیز در جواب اظهار کردم کار شما یا درست است یا نادرست؛ اگر نادرست است که خوب کردیم نگذاشتیم و اگر درست است شما به ما چی کار دارید؟ ما منحصرا نظرمان را درج کردیم. به هر حال ادامه پیدا نکردن طرح به این مفهوم بود که نقدهای ما وارد بود. اما وی در قامت یک دوست از من ناراحت گردید. نمونه دیگر مربوط به آقای منتظری است.

بعد از جنگ این صحبت از سوی دولت مطرح گردید که کوپن باید ذره ذره برچیده گردد. آقای منتظری نامه ای به آقای مهندس موسوی درج کرد و نقدهای تندی به وی کرد که نباید این کار صورت پذیرد. من تشخیص دادم که کار دولت درست است و انتقاد آقای منتظری وارد نیست. بنابراین مقاله ای تحت عنوان «نامه» درج کردم و توضیح دادم که آقای منتطری انتقاد شما درست نیست و دولت درست عمل می نماید و بگذارید دولت کار خودش را انجام بدهد. انتشار این مطلب موجب گردید که خیلی به آقای منتظری بربخورد. در آن زمان وی هنوز قائم مقام رهبری بود و هم خودش از من گلایه کرد و هم دوستانی که با وی مربوط بودند ارتباط ها زیادی گرفتند و فشارهای زیادی را به من وارد کردند. حتی در بازار تهران عده ­ای تصمیم گرفتند بر علیه روزنامه جمهوری اسلامی راهپیمایی کنند که وقتی امام (ره) فهمیدند، پیام دادند این کار را نکنید. خیلی اقدامات دیگر نیز بر علیه روزنامه انجام گردید و ۹۰ نماینده در مجلس بر علیه روزنامه نامه درج کردند. اما وقتی این سخن ها به من زده گردید، اظهار کردم که از آقای منتظری تعجب می کنم که مدام در صحبت هایشان بیان می کنند انتقاد انتقاد انتقاد. ما نیز انتقادکردیم، پس به چه سبب ناراحت شدید؟ به هر حال من عقب­ نشینی نکردم و همان خط را ادامه دادم. بعضی ها با واسطه گله می کنند، ولی مستقیما آقای علم الهدی چیزی به من نگفته اند.

آیا هنوز هم کسی است که به علت مطالب تند شما ارتباط بگیرد و گله کند؟ به عنوان مثال آیا آقای علم الهدی تاحالا به شما گله کرده است؟

البته ما این مبحث را رعایت می کنیم که به افرادی که قبولشان نداریم یا می خواهیم از آنان انتقاد کنیم، هیچ گاه بی احترامی نمی کنیم. اینچنین نیست یک روز بگوییم «حضرت آیت الله العظمی» و یک روز بگوییم «آقای میرزا»! اگر عنوانی برای کسی قائل هستیم، در انتقاد و تشریح از همان استفاده می نماییم. احترام اشخاص را حفظ می کنیم و بد و بیراه به کسی نمی گوییم. من به یاد ندارم ما در روزنامه جمهوری اسلامی به کسی بی احترامی کرده باشیم. به صورت کلی هنوز هم واکنش­ ها وجود دارد، منتهی الان زیادتر جنبه جناحی پیدا نموده است و افرادی که خوششان نمی آید که به جناح خاصی انتقاد می­ کنیم با نامه یا تلفن از ما گله می­ کنند.

روزنامه جمهوری اسلامی این خصوصیت را داشته و دارد که هیچ­ گاه منسوب به جناح اصول­گرا و اصلاح­ طلب نبوده است. رهبری تعبیری داشتند که می­ توان اصولگرای اصلاح­ طلب یا اصلاح طلب اصول­گرا بود؛ یعنی اصول­گرا هم باید دنبال اصلاح ­طلبی باشد و اصلاح­ طلب هم باید اصول­گرا باشد. این دو اصطلاح هر دو مقدس و خوب می باشند. اگر اینچنین فکر کنیم می­ گردد اعتدال؛ و ما در روزنامه جمهوری اسلامی این رفتار را داریم. هیچگاه منسوب به دولت­ ها از اصلاح­ طلب تا اصول­گرا نبوده­ ایم و هر وقت انتقادی داشتیم آن را مطرح نمودیم. این رویکرد را همه می دانند و به همین دلیل هم گاهی که به منفعت های شان لطمه می­ خورد اعتراض می­ کنند؛ این درحالی است که کار رسانه انتقاد است.

اگر رسانه­ ای فکر کند که نباید به وی اعتراضی گردد، یعنی خیلی خنثی است. انتقاد اگر منصفانه باشد، نباید اصلا به آن ایراد گرفت.

– آیا تاثیر انتقادهایی که به مسئولین وارد می کنید، در سال های موخر کمتر شده است؟ به تعبیری فکر نمی کنید بعضی از مسئولین نسبت به انتقادها مقاوم شده اند؟

انتقاد حق همه است و رسانه­ ها حق بیشتری دارند، چون نماینده و زبان مردم می باشند. پوست مسئولین مشابه پوست کرگدن شده است و انتقادها دیگر تاثیری ندارد؛ البته همه نه، ولی اغلب اینچنین شده­ اند. هفته گذشته مطلبی داشتیم در مورد اینکه هیچ اشکالی ندارد ریاست جمهوری به مجلس برود و به سوال­ ها جواب بدهد.

روز بعد نگاه کردیم که وی خودشان اظهار کردند که علی رغم اینکه سؤال را قبول ندارند، به احترام مجلس شورای اسلامی در جلسه­ ای به مجلس می­ رود و حرف­ هایش را می­ زند. – یکی از روحانیون شاخص، زنده یاد هاشمی رفسنجانی بود که شما در دو دهه موخر رویکرد ثابتی به وی داشتید.

– حتی وقتی که وی در پشتیبانی همه جانبه نبود، شما حرمت وی را نگاه می داشتید و گاهی مطالبی در دفاع نیز منتشر می کردید. در مورد این رویکرد روزنامه نیز توضیح بدهید. آقای هاشمی رفسنجانی حق بزرگی به گردن انقلاب، نظام و ملت دارد.

حقیقت این است قدر آقای هاشمی در کشور دانسته نشد. من با توجه به شناختی که از وی داشتم، همیشه اهتمام کردم از وی دفاع نمایم. البته انتقاد هم می کردم. خصوصیت من این است هیچ گاه کسی را مطلق نمی بینم. در آرشیو روزنامه مقالات انتقادی در مورد آقای هاشمی داریم که وقتی وی در اوج قدرت و ریاست جمهوری بود، منتشر نمودیم. به عنوان مثال آن زمان در سفری به شهر قم نگاه کردم که ساختمان های زیادی در حال ساخت است.

مقاله ای در این باره درج کردم و اظهار کردم که این چه وضعیتی است؟ مردم فقیر می باشند و شما مشغول ساختمان­ سازی؟ و به دولت تاختم که به چه سبب اذن می­ دهید این کارها صورت پذیرد. چند روز بعد رفتم پیش آقای هاشمی و وی اظهار کرد که خوب بر علیه ما مقاله می نویسی! اظهار کردم این شرایط را نگاه کردم و حق من انتقاد است. اظهار کرد که «این دستگاه ها به من ربطی ندارد و زیر مجموعه رهبری می باشند. البته من می دانم چون شما به رهبری توان ندارید چیزی بگویید، به ما اظهار کردید. »همچنین زمانی آقای ولایتی که وزیر امور خارجه بود، قصد داشت جهت شرکت در کنفرانس غیرمتعهدها به مصر برو؛ در حالی که آن زمان ما اصلا با مصر رابطه نداشتیم.»

من چند مقاله درج کردم در نقد این کار و اظهار کردم آقای ولایتی نباید برود و می­ تواند حافظ منفعت های ما در مصر را برای شرکت در این کنفرانس بفرستد، ولی در حد وزیر خارجه نباید باشد. بعد از انتشار مطلب خیلی­ ها گلایه کردند که به چه سبب این سخن ها را زدید. اما من اظهار کردم هر وقت ما مقاله ای درج کردیم، شما نگاه کنید که نادرست یا درست است؛ اگر درست است که ادامه بدهید و اگر نادرست است، به ما جواب بدهید. چه زمانی شما به ما جواب دادید و ما در روزنامه منعکس نکردیم؟- اما در سال های موخر و به ویژه بعد از انتخابات سال های ۸۴ و ۸۸ از آقای هاشمی ­رفسنحانی پشتیبانی کردید و حتی دیگران را مورد انتقاد قرار دادید که به چه سبب حرمت وی را رعایت نمی کنید. چه زمانی شما به ما جواب دادید و ما در روزنامه منعکس نکردیم؟

– در این سال ها وی مسیولیت اجرایی نداشت و واقعا غیرمنصفانه مورد هجوم قرار می گرفت.

حتی در مواردی که خیلی روشن بود سخن ها و موضع های وی درست است، اما باز به وی نا عدالتی می گردید. ما یکی از وظیفه ها دینی و اخلاقی مان این است که از مظلوم دفاع کنیم. روزنامه­ ها یا نباید منتشر بشوند یا وقتی می گردند این وظیفه را باید قطعا رعایت بکنند. اگر روزنامه ای انتشار می یابد و مظلومی را در هر لباسی و در هر جایی ببیند و از او دفاع نکند، به وظیفه خود عمل نکرده است. گاهی مواردی بود که به مسائل مملکتی مربوط نبود و زیادتر مربوط به خود وی بود.

این مورد ها را با خودشان در میان می گذاشتم که بعضی سخن ها را نزنند و اغلب وقتی حضوری همدیگر را می نگاه کردیم من اینچنین سفارش هایی را مطرح می کردم و وی هم آدمی با سعه صدر بود و قبول می­ کرد. یادم است در زمان ریاست جمهوری شان برای سخنرانی به بوشهر رفته بود و حرفی زد که عده­ ای در پی آن دست و بعضی هم صلوات فرستادند. وی هم اظهار کرد عیب ندارد، کف بزنید. وقتی به تهران آمدند به وی اظهار کردم در قرآن برای ذکر صلوات فرمان داده شده است ولی برای کف زدن نه. من نمی­ گویم کف زدن بد است، اما اینکه شما به عنوان یک ریاست جمهوری روحانی در یک سخنرانی بین صلوات و کف زدن، کف زدن را انتخاب کنید کار درستی نیست. یعنی در برابر صلوات، شما کف زدن را ترجیح دادید. – قطع، صفحه بندی و رنگ روزنامه در این سال­ ها تقریبا ثابت بوده است.

– آیا این مبحث به همان منش انقلابی برمی­ گردد یا برای تغییر ضرورتی ندیده اید؟این سوالی است که خیلی از ما پرسیده می­ گردد. آیا این مبحث به همان منش انقلابی برمی­ گردد یا برای تغییر ضرورتی ندیده اید؟

شما که اهل رسانه هستید قطعا می­ دانید روزنامه­ های سرشناس دنیا با همین قطع منتشر می­ گردند. همین الان اگر سرشناس ­ترین روزنامه­ های آمریکا، اروپا و به ویژه مصر را که نگاه کنید، با همین قظع منتشر می­ گردند. در نتیجه ضرورتی ندارد که ما این قطع را ترک بکنیم. این یک قطع جا افتاده ی قدیمی و سنتی است. البته به این مفهوم نیست که با قطع­ های کوچک مخالف هستیم. حتی ما زمانی تصمیم گرفتیم اگر بشود روزنامه در دو نوبت یکی با قطع کوچکتر و یکی نوبت را هم با همین حتمی که داریم منتشر کنیم. ولی شرایط اقتصادی کشور اذن نداد. در نتیجه با قطع کوچک مخالفتی نداریم ولی این حتمی که داریم از هم متداول­ ترین قطع­ های دنیاست و مشکلی هم ندارد. از سویی طبعا ما خیلی دلمان قصد داشت تمام صفحات مان رنگی باشد، منتهی خرج این کار بسیار فراوان است.

به همین دلیل منحصرا بعضی صفحات را رنگی می­ کنیم که هم صفحه اول جلوه­ ای داشته باشد و هم برای آگهی­ ها این مبحث را در نظر می­ گیریم. علاوه بر این شمایلی که روی لوگوی روزنامه وجود دارد، یعنی همان قطره خونی که به ابتکار آقای موسوی، به یادگار از سانحه هفتم تیرماه و به احترام به آقای بهشتی و شهدای این سانحه روی روزنامه مانده است، از دیگر ویژگی­ های روزنامه جمهوری اسلامی است.

 سخنان امام (ره) هم که در گوشواره سمت چپ روزنامه منتشر می­ کنیم، فلسفه­ ای دارد.

  زمانی حاج احمد آقا به من زنگ زدند که امام (ره) قصد دارند شما، آقای محمد خاتمی (سرپرست وقت روزنامه کیهان) و آقای دعایی (مدیر مسئول روزنامه اطلاعات) راببینند؛ یعنی مسئولان مسئول روزنامه های مطرح آن دوره. اتفاقا من هم کاری خصوصی با امام(ره) داشتم که قرار گردید بعد از برپایی این جلسه به صورت مجزا با وی در میان بگذارم. چند روز بعد که برای این دیدار نزد امام (ره) رفتیم، وی حرف­ های بسیار مهمی به ما زدند و اظهار کردند این جلسه را برگزار کردیم برای اینکه به شما بگویم برای چه تیتر اول روزانه روزنامه های شما من هستم و عکس مرا منتشر می کنید.

این همه اشخاص در این مملکت خدمت می کنند، به چه سبب به یک طبیب که کار می کند و اشخاص را درمان می کند یا یک دهقان زحمت کش نمی­ پردازید؟ ما حرفی در جواب وی نداشتیم و اظهار کردیم چشم. حدود یک هفته بعد نگاه کردم از تلویزیون خبری پخش گردید که آقای محمد هاشمی، رییس وقت رادیو تلویزیون با امام (ره) ملاقاتی داشتند.

احتمال دادم که این دیدار نیز مشابه دیدار ما با وی بوده باشد. ولی در صحبت های طرح شده در تلویزیون این نکته عنوان نشده بود. به همین دلیل با آقای هاشمی ارتباط برقرار کردم و پرسیدم آیا شما درخواست دیدار داده بودید و اظهار کردند نه، امام ما را خواسته بودند. اظهار کردم به غیر از سخن هایی که پخش کردید مطلب دیگری هم بود؟ که آقای هاشمی توضیح دادند، اصل مطلب چیز دیگری بود. امام به ما اظهار کردند من هر وقت تلویزیون را روشن می نمایم عکس خودم را می بینم، به چه سبب دیگران را پخش نمی کنید؟ و من در جواب اظهار کردم اگر ما عکس شما را از تلویزیون پخش نکنیم یا کمتر پخش کنیم، مردم اینجا را روی سر ما خراب می کنند و آجرهای ساختمان صداوسیما را درمی آورند و ما را بیرون می کنند. امام جمله ای در جواب آقای هاشمی اظهار کردند که خیلی با اهمیت است و راز و راز همه موفقیت های امام در این جمله است که «رابطه ما با مردم برای پیش از رادیو و تلویزیون است»؛ یعنی اینکه رادیو و تلویزیون موجب نشده که ما با مردم ارتباط ایجاد کنیم. ما به علل دیگری با مردم مربوط بوده ایم و خبر ها تلویزیون بعد از این ارتباط آمده است. من از آن زمان که این دیدار انجام شد و امام این تواضع را به خرج داد و از آنجایی که در زمان رهبری امام خلاف فرمان او بود، بعد از رحلت او سمت چپ صفحه اول روزنامه را به صحبت های امام اختصاص دادیم.

اهتمام ما این است که در هر زمانی به تناسب احتیاج حرفی از امام را بیاوریم. – در صحبت هایتان به صداوسیما و صحبت های امام (ره) در مورد این رسانه اشاره داشتید.

– وی همیشه از صداوسیما به عنوان یک دانشگاه یاد می کردند. فکر می کنید در این سال ها صداوسیما چقدر به این نگاه امام (ره) نزدیک شده است؟ ضمن اینکه به نظر می آید به صورت کلی در سال­ های موخر امام خمینی (ره) از صداوسیما حذف شده­ اند. در جواب سؤال اول باید بگویم امام (ره) بزرگترین رسانه ای بود که ما در عمر خودمان نگاه کردیم.

وی خودشان، قلمشان، سیره عملی شان، بیانشان و شیوه زندگی شان یک رسانه بود. وی با عمل خودشان توانست خیلی­ ها را از رسانه­ ها و روزنامه­ ها گرفته تا رادیو و تلویزیون هدایت نماید. وی به تلویزیون در چارچوب­ ها و اصول آزادی عمل می دادند و به همه رسانه­ ها اظهار کردند که اینقدر مرا مطرح نکنید؛ یعنی رسانه­ ها را انحصاری من نکنید. همه قسمت دارند و همه باید مطرح گردند و برای این مبحث هم بسیار کوشش کردند. اینکه اشخاص متفاوت به تلویزیون بیایند و نظر بدهند و هم اینکه خبر ها تلویزیون اشخاص متفاوت پخش گردد و منحصرا ویژه عده­ ای خاص نباشد.

امام (ره) به صورت کلی با انحصار در همه زمینه­ ها مخالف بودند. این کار بزرگی که آن زمان امام (ره) انجام دادند و عملا و گفتار اهتمام کردند رادیو و تلویزیون را به معنای حقیقی ملی و مربوط به همه باشد و منحصرا در اختیار یک قشر نباشد. البته شما برای پیدا کردن جواب سؤال تان باید در کنار امام (ره) اشخاص دیگر را هم نگاه کنید؛ یعنی افرادی که رادیو و تلویزیون را مدیریت می­ کنند؛ مدیریت خیلی با اهمیت است. مدیریت­ های رادیو و تلویزیون باید صعه صدر و تفکری دارا باشند که با نگاه امام (ره) منطبق باشد. به هر حال وقتی امام (ره) آنان را دعوت می­ کند و با آنان صحبت می­ کند، یعنی این نگاه وجود نداشته است. به همین دلیل هم امام (ره) از آنان خواستند که نگاهشان را تغییر دهند و نگاهی وسیع و هم جانبه دارا باشند و انحصاری نباشند. ما هیچ گاه ندیدم که امام (ره) بگوید به چه سبب سخن فلانی را پخش کردید یا سخن فلانی یا فلان جمع را پخش نکنید.

این در حالی است که الان رادیو و تلویزیون خیلی بسته گردیده است. در حقیقت تلویزیون با امام خداحافطی کرده است. امکان دارد جمله­ ای از وی را پیش از خبر و یا در رادیو پخش کنند، اما به همین­ ها بسنده می کنند. اگر هم بخواهند جایی از از عکس ها و جملات امام (ره) استفاده کنند، در زمینه مقاصد خودشان است و در حقیقت جناحی این کار را انجام می دهند. به این خاطر که اگر حرف­ های بنیادی امام پخش گردد، نگاه­ ها به رادیو و تلویزیون و حکوت و خیلی از اشخاص تغییر می کند و در حقیقت از پخش حرف­ های امام (ره) می ترسند.

– به نظرتان پخش نکردن یا کمتر پخش کردن عکس ها و اظهارات امام (ره) با چه نیتی است؟

اگر صحبت­ های وی پخش گردد، نظر مردم به رادیو و تلویزیون عوض می­ گردد؛ چون فکر می­ کنند پس به چه سبب تلویزیون خلاف این صحبت­ ها عمل می­ کند؟ این در حالی است که رادیو و تلویزیون باید مظهر نقد در جامعه باشد و همه بتوانند حرفشان را در این رسانه بزنند. نظام جمهوری اسلامی قدرت دارد و قدرت آن هم پشتوانه مردمی است. اگر رادیو و تلویزیون بخواهد این پشتوانه مردمی را حفظ نماید باید بگذارد مردم صحبت کنند و طبعا حرف­ هایی که اشتباه باشد جواب هم دارد. شما به یاد ندارید در دو سال اول انقلاب مناظره­ هایی از تلویزیون پخش می­ گردید؛ البته شاید به مناسبت­ هایی این مناظره­ ها را دیده باشید که البته الان دیگر یا پخش نمی­ گردند یا خیلی کمتر شده است.

به عنوان مثال آقای بهشتی با آقای کیانوری، دبیر کل حزب توده که حزبی کمونیستی، الحادی و با اندیشه فلسفی ماتریالیستی است با هم مناظره می­ کردند. اولا که آن زمان این حزب علی رغم اینکه پیش از انقلاب اذن فعالیت نداشت، در ایران فعال بود. آقای کیانوری پیشنهاد مناظره با آقای بهشتی را مطرح نمودند. من در شورای مرکزی حزب به آقای بهشتی اظهار کردم شما نپذیرید و اگر می­ خواهید این کار را انجام دهید، فرد دیگری را بفرستید که در حد او باشد، اما آقای بهشتی اظهار کردند او از من دعوت نموده است و اگر نروم به وی بی­ احترامی کرده­ ام. ما در دو سال اول انقلاب به برکت همین مناظره­ ها خیلی به سود جا انداختن افکار انقلابی، خط امام و اسلام سود بردیم.

مردم پای صحبت­ های آقای بهشتی و آقای کیانوری نشستند و خودشان آقای بهشتی را برگزیدند. – دلیل این امر شاید آن باشد که دیگر آن اطمینان وجود ندارد.

– به دلیل عملکردها بله.

به دلیل عملکردها دیگر این اطمینان را ندارند. اما بحث فکری جدای از اجراست. دست کم تلویزیون می­ تواند دانشمندان مالک نظر را با افکار متفاوت به نوبت در تلویزیون بیاورد تا با هم بزنند و حتی حرف­ های مخالف اندیشه نظام را هم مطرح نمایند تا مردم خودشان انتخاب نمایند. من مطمئن­ هستم مردم اندیشه اسلام و انقلاب را انتخاب می­ کنند. برای اینکه منطق و استدلال داریم. ولی رادیو و تلویزیون این کار را انجام نمی­ دهد. اگر به افرادی که به عنوان مالک نظر در مسئله های سیاسی و منطقه­ ای در رادیو و تلویزیون صحبت می­ کنند، دقت کنید، متوجه می­ شوید آنقدر تعداد این اشخاص محدود است و آنقدر به وسیله حضور متعدد شناخته شده­ اند که دیگر از پیش می­ دانیم چه کسانی می­ خواهند صحبت کنند و حتی چه می­ خواهند بگویند؛ حرف­ ها هم سخن هایی است که خود رادیو و تلویزیون در دهان این اشخاص می­ گذارد و آنان هم می­ گویند. در حقیقت یا اینها سخن خودشان نیست یا اگر هم سخن خودشان است سخن جدید و مهمی نیست. در حالی که ما در این مملکت هزاران هزار مالک نظر داریم.

اگر آنان را بیاوریم و صحبت کنند، آسیب نمی­ کنیم و اتفاقا استفاده هم می­ کنیم. آنگاه به جای آنکه مردم به بی­ بی­ سی و تلویزیون آمریکا و دیگر شبکه­ های ماهواره­ ای گوش کنند، به سراغ رادیو و تلویزیون خودمان می­ آیند. من از زمان آقای ضرغامی تاحالا به تلویزیون نرفته­ ام؛ البته این مبحث شاید تقصیر تلویزیون نباشد و بنده خودم نرفته ام.

آخرین حضور شما در تلویزیون چه زمانی بوده است؟

در حقیقت آنان خواستند و من نرفتم. دلیل هم این بوده که اظهار کردم اگر بیایم حرف­ هایی می­ زنم که برای شما سنگین است و آنان هم دیگر دنبال نکردند. آقای ضرغامی چند بار با من ارتباط برقرار کردند که برای سوژه ای به تلویزیون بروم و من هم اظهار کردم که اگر بیایم این حرف­ ها را می زنم. او اظهار کرد اندکی رعایت کنم و من اظهار کردم نه و او هم دیگر دنبال نکرد؛ البته بعضی بخش­ ها مصاحبه­ هایی را درخواست ها می­ کنند و من هم قبول می­ کنم. به عنوان مثال سال گذشته با رادیو معارف مصاحبه­ ای طولانی در مورد چهلمین سال انقلاب داشتم و خبر ندارم پخش کردند یا نه. وقتی گفت و گو تمام گردید از آنان پرسیدم آیا می­ توانید این حرف­ ها را پخش کنید و آنان هم اظهار کردند از نظر ما که گفت و گو کننده هستیم، قابل پخش است، ولی تصمیم گیرنده باید نظر بدهد. – به نظر می آید که خط قرمزهای رادیو و تلویزیون با هم فرق دارد.

– به نظر شما این تضاد نشأت گرفته از چیست؟ آیا به ضریب نفوذ تلویزیون مربوط می­ گردد؟برداشت من هم نظیر شما این است که چون ضریب نفوذ تلویزیون زیادتر است، محدودیت­ های بیشتری نسبت به رادیو دارد؛ البته شاید به مسئولان هم مربوط گردد. به نظر شما این تضاد نشأت گرفته از چیست؟ آیا به ضریب نفوذ تلویزیون مربوط می­ گردد؟

شاید افرادی که در رادیو می باشند، فکر بازتری دارا باشند. این ها را باید کسی نظر بدهد که اطلاعات قوی­ تری داشته باشد. – در خاطراتتان اشاره کردید که امام (ره) در نشستی از سه مدیر مسئول وقت دعوت نمودند.

– در این ۳۷ ساله موقعیت رابطه ای شما با دو روزنامه دیگر «کیهان» و «اطلاعات» چه طور بوده است؟ آیا با هم رقابت دارید؟ اگر دارید این رقابت­ ها تاحالا به تضاد انجامیده است؟ یا اینکه اصلا با هم قهر هستید؟وقتی آقای خامنه­ ای رهبر شدند، هنوز رییس جمهوری نیز بودند. در این ۳۷ ساله موقعیت رابطه ای شما با دو روزنامه دیگر «کیهان» و «اطلاعات» چه طور بوده است؟ آیا با هم رقابت دارید؟ اگر دارید این رقابت­ ها تاحالا به تضاد انجامیده است؟ یا اینکه اصلا با هم قهر هستید؟

وی از ما مسئولان روزنامه­ های کلیدی آن زمان که ۷ یا ۸ نفر بودیم برای حضور در جلسه­ ای دعوت نمودند. در این جلسه اظهار کردند که وضع من با امام (ره) فرق می­ کند و شما باید به من کمک کنید؛ کمک تان هم به این صورت باشد که هفتگی با هم جلسه­ ای دارا باشید و هم فکری کنید تا به نظام کمک کنید و بتوانیم اغراض نظام را پیش ببریم و ما نیز اظهار کردیم چشم. از اتاق وی که بیرون آمدیم، به دفتر آقای میرمحمدی، رییس دفترشان در ساختمان ریاست جمهوری رفتیم و نخستین جلسه­ مان را همان موقع تشکیل دادیم. آقای شریعتمداری (کیهان)، آقای کرباسچی (همشهری)، آقای سیدهادی خامنه­ ای (جهان اسلام)، آقای دعایی (اطلاعات)، آقای موسوی خوئنی­ ها (سلام)، آقای صفی­ زاده (ابرار)، آقای نبوی (رسالت) و آقای ربیعی (کار و کارگر) هم در این نشست ها حاضر بودند.

این نشست ها تا اول دولت آقای احمدی­ نژاد همچنان برگزار می­ گردید. یکی از برکات آقای احمدی­ نژاد این بود که این نشست ها را هم به هم زد؛ چون آنقدر اختلاف در رسانه­ ها و افکار عمومی ایجاد نمود که این جلسه­ ها خود به خود لغو گردید. جسله ­ها هر هفته پیش از ظهر در دفتر یک روزنامه برگزار می­ گردید و بعد از جلسه نماز می­ خواندیم و می­ رفتیم.

نشست ها خیلی خوبی بود و واقعا به رسانه­ ها و نظام کمک می­ کرد. حتی بعد از منحل شدن نشست ها اگر رابطه ای فردی میان مسئولین روزنامه ها وجود داشت، از سال ۸۸ همین­ ها هم قطع گردید. طوری این تضادها زیادتر گردید که گاهی دیگر اصلا امکان صحبت کردن وجود نداشت. من هم دلم نمی­ خواست با همکارانم با دعوا رو به رو شوم و بنابراین بعضی ارتباط­ ها قطع گردید. حتی گاهی می­ نگاه کردم که بعضی به ما در روزنامه جمهوری اسلامی بی­ مهری می­ کنند و بعضی نقدهای ما را به جای دیگری نسبت می­ دهند و بر علیه ما حرفی منتشر می­ کنند، اما ما هیچ­ وقت جواب نمی­ دهیم، چون اعتقاد داریم رسانه­ ها نباید با هم دعوا کنند، حتی اگر تفکرات شان با هم فرق دارد. الان سال­ هاست که دیگر رابطه ای میان زیادی از ما وجود ندارد؛ البته بعضی اشخاص هنوز ارتباطاتی دارند؛ به طور مثال من و آقای دعایی ارتباطات قوی و خوبی داریم.

– در سال­ های موخر حضور شما در محافل رسانه­ ای بسیار کسرشده است. این یک منش فکری است یا بنا بر اقتضاعات زمان در این محافل حضور نمی یابید؟من انسان غیر معاشرتی نیستم، اما این نشست ها را خیلی مفید نمی­ دانم.

– حتی گاهی شورای امنیت ملی برای بعضی مسائل با اهمیت مملکتی دعوت می­ کند، احساس می­ کنم که اگر در این نشست ها شرکت کنم، باید چند ساعتی را به حرف­ هایی گوش کنم که می­ دانم و سر انجام یا نتیجه­ ای مطرح نمی­ گردد یا اگر مطرح می­ گردد، عده­ ای گوش نمی کنند. این یک منش فکری است یا بنا بر اقتضاعات زمان در این محافل حضور نمی یابید؟

در حقیقت احساس بطالت به انسان دست می­ دهد، به همین دلیل هم اغلب شرکت نمی­ کنم. گاهی شورای امنیت ملی در نامه­ ای به مسئولان مسئول رسانه­ ها موضعی را اعلام می­ کند و فردا می­ بینیم که خلاف آن موضع در روزنامه­ ای مطلبی منتشر می­ گردد، به همین دلیل هم به نظر می­ رسد که این نشست ها فایده­ ای ندارد. من همیشه به این مبحث می اندیشم و به این نتیجه می رسم که اگر ۲۰ پارسال پختگی امروز را داشتیم، خوب تر کار می کردیم.

در نهایت وقتی فردی در رشته ای مشغول به کار می گردد، تجربیات و پختگی را به دست می آورد.

– شما عمری را در رسانه گذرانده اید، اگر به قبل برگردید، امکان دارد که تجدید نظر کنید و به عنوان یک روحانی به فعالیت دینی خودتان ادامه بدهید؟

بر خلاف نظر تعدادی که بیان می کنند وقتی انسان جایی فراوان بکند ابتکار و خلاقیتش را از دست می دهد، که البته تا حدی هم این مبحث درست است، بر این باورم که این اشخاص تجربیاتی به دست می­ آورند که با این تجربیات کارها خوب تر پیش می­ رود. اگر به روزنامه های مطرح دنیا از آمریکا و اروپا گرفته تا قاره آسیا سر بزنید، متوجه می شوید مسئولین، نویسندگان و خبرنگاران آنان انسان هایی با موهای سفید می باشند. این به این معنی نیست که جوانان نباید باشند، لکن به این معنی است که قدیمی ها باید تجربیات خودشان را در اختیار بگذارند و از آنچه در طول این سال ها آموخته اند، بهره ببرند و به رسانه ای که در آن کار می کنند نهایت بدهند.

رسانه بازنشستگی ندارد و باید از تجربیات اشخاص قدیمی برای به نهایت رسیدن استفاده نمود. در جواب سؤال شما عرض می نمایم ما که به طور مستمر رو به نهایت بوده­ ایم، اما ای کاش آنچه را که الان از عالم رسانه و ارتباط آن با مردم می­ فهمیم، ۲۰ سال پیش می­ فهمیدیم، تا می توانستیم خوب تر کار کنیم.

اظهار کرد وگو: علیرضا بهرامی، فاطمه خلیلی ـ ایسنا

انتهای پیام

منبع:
اشتراک گذاری

ارسال نظر

گرم طلا
گرم طلا2,800,000-700,00080%
مثقال طلا2,800,000-700,00080%
تمام سکه طرح قدیم2,800,000-700,00080%
تمام سکه بهار آزادی2,800,000-700,00080%
سکه نیم بهار آزادی2,800,000-700,00080%
سکه ربع بهار آزادی2,800,000-700,00080%
دلار آمریکا
شاخص بازار بورس