خبرنما
95 بازدید ۱۳۹۷/۰۸/۱۵

«آخرین چیزی که او می خواست»؛ تازه ترین پروژه ضد ایرانی هالیوود

روزنامه نخبگان – میلاد جلیل زاده: « «آخرین چیزی که او می‌خواست» بعد از «آرگو» دومین فیلمی است که هالیوود در مورد ۱۳ آبان ماه، یعنی روز نمادین ایران و آمریکا می‌سازد.

اما این‌بار، مبحث، نه آبان ماه سال ۵۸ لکن ۱۳ آبان ماه ۶۵ و افشا شدن واقعه ی مک فارلین است. اگر «آرگو» فیلم دموکرات‌ها بر علیه ایران بود، «آخرین چیزی که او می‌خواست» فیلم جمهوری‌خواهان در این جبهه است.

سکوت و کمین سیاست آنان، سکوت و توهم شیوه ما

۳۹ ۳۹ سال از تسخیر سفارت آمریکا به دست دانشجوهای ایرانی در سیزدهم آبان‌ماه سال ۵۸ می‌گذرد و به جرات می‌توان اظهار کرد اکثریت جوانان نسل جدید ایران، حتی نمی‌دانند که علت این اتفاق چه چیزی بوده است.

امروز عده‌ای دلواپس این می‌‌شوند که روایت سینمای آمریکا از واقعه ی تسخیر سفارت این کشور در تهران، که در فیلم «آرگو» نمایش داده گردید، ذهن مردم آمریکا و باقی کشورهای دنیا را از حقیقت ماجرا منحرف کند؛ در حالی که ما در داخل کشور خودمان، روایت خودمان از این مبحث را به گوش همه نرسانده‌ایم.

شاید اگر از بیشتر جوانان نسل جدید پرسیده گردد «که به چه سبب در آبان ماه ۵۸ سفارت آمریکا به اشغال دانشجوهای درآمد؟» آنان سبب این مطلب را تنها به تفاوت سلایق ایدئولوژیک بین نظام انقلابی ایران و نظام امپریالیستی آمریکا رابطه دهند و اندک افرادی هم هستند که اگر یک خط زیادتر بدانند، می‌گویند «چون پادشاه به آمریکا پناهنده شده بود، دانشجوهای ایرانی کارکنان سفارت ایالات متحده را گرو گرفتند تا محمدرضا پهلوی به ایران استرداد گردد.»

»اگر دقت کنیم خود آمریکایی‌ها هم با احتیاط بالا و بعد از حدود ۳۳ سال که از اشغال سفارت این کشور در تهران گذشته بود، تصمیم گرفتند «آرگو» را در مورد آن واقعه بسازند و روایت خودشان را به نمایش بگذارند. سبب این دیرکرد طولانی آن بود که واقعه ی ۱۳ آبان ماه ۵۸ تنها یک هجوم احساساتی از جانب عده ای دانشجو به سفارت آمریکا نبود و ابعاد مختلفی داشت که خود آمریکایی‌ها علاقه نداشتند بحث آنان دوباره مطرح گردد.

مک‌فارلین فیلم می‌شود

آنان دوست نداشتند مشخص گردد که بلوکه شدن اموال مردم ایران در آمریکا پیش از اشغال سفارت و حتی پیش از ورود محمدرضا پادشاه به خاک آمریکا رخ داد. علاوه بر این آنان علاقه نداشتند که آشکار گردد پیش از اشغال سفارت و دو مرتبه هم حتی پیش از ورود پادشاه به خاک ایالات متحده، برخی از قاتلان امنیتی رژیم قبلی ایران، از‌جمله کسی که عامل آتش‌سوزی در سینما رکس آبادان بود و اشخاص مکرر دیگری که توسط اینترپل هم تحت تعقیب بودند، همه در خاک این کشور پناهندگی گرفته بودند.

آنان علاقه داشتند حتی عاملیت در آتش‌سوزی سینما رکس آبادان را به خود انقلابیون ایرانی نسبت دهند و اهتمام کنند با مسکوت گذاشتن آن دسته از بحث‌های تاریخی که ممکن بود این شایعه‌های سست را برملا کند، کار را به رسوب این تلقی‌های اشتباه در ذهن نسل‌های بعد برساند.

آنان دل‌شان می‌خواست این تلقی جا بیفتد که تمام مشکلات امروز کشور ما به خاطر اقدام احساسی یک عده جوان دانشجو بوده و از این طریق، گفتمان انقلابی را چیزی در برابر عقلانیت و منفعت جمعی جلوه دهند؛ به همین سبب گذاشتند تا سال‌ها بگذرد و بعد «آرگو» را ساختند، سال‌ها بعد از ۱۳ آبان ماه ۵۸ و هنگامی که روایت‌های دقیق تاریخی از این ماجرا، زیر لایه‌های متعددی از رسوب شایعات و تلقی‌های نادرست دفن شده بودند.

سینمای ایران در طول این سال‌ها منحصرا یک فیلم تولید کرد که به‌نوعی با واقعه ی ۱۳ آبان ماه ۵۸ رابطه داشت. البته «طوفان شن» ساخته محمد‌جواد شمقدری، همان‌طور که از اسم آن هم پیداست، نه در مورد خود واقعه ی اشغال سفارت لکن راجع‌به عکس العمل نظامی آمریکایی‌ها پس از ان واقعه بود.

در ایران یک تله‌فیلم هم با این مبحث ساخته شده که اسم آن «تخت جمشید و سر روزولت» است. با این فیلم هم نمی‌شد به ابلاغ یک روایت صحیح از آن ماجرا امیدوار گردید و در خود ایران «آرگو» صدها بار زیادتر از این تله‌فیلم دیده شده است.

ما در این سال‌ها دو فیلم مستند هم در مورد تسخیر سفارت آمریکا داشته‌ایم؛ یکی «انقلاب دوم» به کارگردانی مجید ذوالفقاری و دیگری «۴۴۴ روز» اثر محمد شیروانی که این دومی دفاع تمام‌قدی از آمریکایی‌هاست و توسط یکی از فیلمسازان جشنواره‌ای ایران البته با بودجه‌ای دولتی تولید گردیده است. آمریکایی‌ها خیلی علاقه داشتند که هر نوع روایت سینمایی از کنش‌ها و تنش‌های سیاسی و نظامی بین ایران و این کشور را با سال‌ها دیرکرد انجام دهند تا بتوانند هرچه دل‌شان خواست در این‌باره بگویند.

مک‌فارلین فیلم می‌شود

٣٣ ٣٣ سال از ۱۳ آبان ماه ۵۸ گذشته بود که آنان روایت مخدوش خودشان از تسخیر سفارت این کشور در تهران را در سینما نمایش دادند و اکنون در آستانه ٣٣ سالگی واقعه ی «ایران گیت» در دولت ریگان که ما آن را به اسم «ماجرای مک فارلین» می‌شناسیم، قرار است نخستین فیلم‌شان را در این‌باره بسازند و دو مرتبه هم روایت دلبخواه خودشان را از آن ماجرا دارا باشند.

با این وصف هیچ بعید نیست اگر وقتی ۳۳ سال یا اندکی زیادتر از واقعه ی هجوم ناو آمریکایی به هواپیمای مسافربری ایران گذشت، نگاه کنیم آمریکایی‌ها دو مرتبه هم رسوب اغلاط تاریخی در ذهن نسل‌های جدید را به اندازه کافی مناسب دیده‌اند و دست به کار ساخت فیلم دیگری در این‌باره شده‌اند.

کوشش برای برتری تاریخی در روز نمادین

سیزدهم آبان‌ماه در تقویم ایرانی روز تبعید بنیان‌گذار جمهوری اسلامی به ترکیه است؛ همین‌طور روز قتل‌عام دانش‌آموزانی که در اعتراض به رژیم پادشاه در سال ۱۳۵۷ مقابل دانشگاه تهران تجمع کرده بودند. اما گذشته از اینها این روز بین ایران و آمریکا یک روز نمادین است و بی‌جهت نیست که ترامپ از ماه‌ها پیش تاریخ برگشت تحریم‌های ایالات متحده بر علیه ایران را سیزدهم آبان‌ماه اعلام کرده بود.

شاید به نظر برسد سیزدهم آبان ماه منحصرا به سبب آن که سالگرد تسخیر سفارت آمریکا در تهران بود، بین ایران و ایالات متحده وجه نمادین پیدا کرده است، اما این روز سالگرد «ایران‌گیت» هم است. پرونده «ایران‌کنترا» یا «ایران‌گیت» یا آنچنان‌که خود ایرانی‌ها می‌گویند «ماجرای مک‌فارلین» سرانجام طوری بسته گردید که آن را به بزرگ‌ترین شکست سیاسی آمریکا از ایران در طول تاریخ دو کشور مبدل کرد.

پیش از این اتفاق، تسخیر سفارت آمریکا در تهران موجب شده بود که کارتر برای دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش رأی نیاورد و یک هنرپیشه آمریکایی به اسم رونالد ریگان که اکنون در تمام دنیا به‌عنوان پدر نئولیبرالیسم شهرت دارد، بعد از او روی کار آمد.

مک‌فارلین فیلم می‌شود

ریگان برخلاف کارتر، جمهوری‌خواه بود و رفتار خصمانه‌تری را بر علیه ایران در پیش گرفت؛ آن هم در حالی که ایران درگیر جنگ نظامی با رژیم بعث عراق بود. در اواسط دهه ۶۰ شمسی، دولت ریگان می‌خواست به عده‌ای از شورشیان نیکاراگوئه در آمریکای لاتین که اسم گروه آنان «کنترا» بود کمک‌های مالی برساند.

اما کنگره این کشور چنین اقدامی را ممنوع کرده بود. یک روایت هم این است که اهالی کاخ‌سفید برای تامین مراجع مالی این اقدام تصمیم گرفتند با فروش اسلحه به ایران که درگیر جنگ بود، کارشان را پیش ببرند.

از سوی دیگر آنان متوجه شده بودند که عراق نمی‌تواند در این جنگ بر ایران غلبه کند و ضمنا به این نتیجه رسیدند حتی در صورت برتری عراق، تمام منفعت آن به رژیم شوروی‌(سابق) خواهد رسید. آنان روی این حساب قدم پیش گذاشتند تا با برنده پایانی ماجرا در پیروزی‌اش شریک گردند. سازمان امنیت آمریکا برای جلو بردن این ماجرا تصمیم گرفت تدابیر خاصی مد نظر داشته باشد من جمله اینکه هر بار معادل مقدار اسلحه‌ای که به ایران می‌دهد آن مقدار را به اسرائیل هم بدهد تا دشمن منطقه‌ای ایران از این خرید و فروش پنهان ناراحت نشود.

آنان به جای دریافت پول از اسرائیلی‌ها بابت اسلحه‌ای که بهشان داده می‌شد، هر بار یک بسته تشویقی مالی هم روی مرسولات تدارک نگاه کردند و پول تمام اینها، یعنی هم کمک به کنتراها در نیکاراگوئه و هم پول تسلیحاتی که به اسرائیل می‌رفت، به‌علاوه بسته‌های تشویقی مالی و پول اسلحه‌هایی که به ایران می‌آمد، همه را باید ایرانی‌ها می‌دادند.

سوای اینها از ایران درخواستی بود که گروگان‌های سفارت آمریکا در بیروت را توسط نفوذی که در این کشور داشت، آزاد کند. مک‌فارلین، مذاکره‌کننده ارشد آمریکایی در این پرونده چند بار با هویت غیرواقعی و کلیدی خودش به ایران آمد که با او برخورد گرمی رخ نداد و حتی یک‌بار پس از یک روز معطل ماندن، در اعتراض به اینکه کسی با او گفت وگو نکرده بود، به حالت قهر ایران را ترک نمود.

معامله‌ای که آمریکایی‌ها دنبال آن بودند، چندان به‌نفع ایرانی‌ها نبود و طبیعی به نظر می‌رسید پیام‌های دوستانه و نمادینی که هر بار توسط هیات آمریکایی‌ها ابلاغ می‌شد، در ایران چندان جدی گرفته نشوند. لایه‌های امنیتی کاخ‌سفید در حالی پیگیر انجام این گفتگوها پنهان با ایران بودند که ریگان از خودش شمایلی به‌شدت با اقتدار و ضدایرانی به مردم آمریکا نشان داده بود و اهتمام داشت نقطه مقابل جیمی کارتر در این زمینه به نظر برسد.

مک‌فارلین فیلم می‌شود

دولت ریگان در آن برهه تاریخی گمان می‌کرد که ایران به سبب درگیری در یک جنگ تمام‌عیار نظامی و محاصره شدید اقتصادی، به مقداری مستاصل و نیازمند خرید جنگ افزار ها است که به هیچ‌وجه ممکن نیست این خرید و فروش را از دست بدهد. اما در یکی از روزهای پاییزی سال ۱۳۶۵ فرمانی از جانب امام خمینی(ره) به ریاست وقت مجلس ایران ابلاغ گردید که در آن باید واقعه ی این گفتگوها از حالت مخفیانه خارج می‌شد و به گوش تمام مردم ایران می‌رسید.

اکبر هاشمی‌رفسنجانی، ریاست وقت مجلس ایران، این خبر را صبح روز سیزدهم آبان ماه سال ۶۵ از تریبون مجلس ایران خواند. وقتی ریاست مجلس ایران این خبر را اعلام می‌کرد، در آمریکا ساعات انتهایی شب بود و فردای آن روز قرار بود انتخابات پارلمانی در ایالات متحده برگزار گردد.

مردم آمریکا وقتی صبح روز بعد از خواب بیدار گردیدند، در رادیوها و تلویزیون‌ها و روی تمام دکه‌های روزنامه‌فروشی خبری را نگاه کردند که آنان را شوکه کرد. این اتفاق موجب گردید دموکرات‌ها، یعنی جناح مقابل رونالد ریگان، در آن انتخابات برنده گردند و دو سال آخر دولت ریگان تا حدود زیادی به اختلافات جناحی در داخل کشورش بگذرد.

تمام آمریکایی‌ها «ایران‌گیت» را بعد از «واترگیت» دومین رسوایی بزرگ کاخ‌سفید در تاریخ ایالات متحده دانسته‌اند. بعد از این اتفاق بود که رابرت مک‌فارلین خودکشی کرد و ریاست سازمان سازمان سیا (ویلیام کیسی) هم هنگام بازجویی دچار سکته گردید و چند روز بعد بر اثر (سرطان مغز) مرد. زیادی از دولتمردان آمریکا بعد از این واقعه کناره گیری دادند و عده ای دیگر هم توسط رئیس‌جمهور و به‌منظور مقصر جلوه دادن زیردستان عزل گردیدند.

نوبت جمهوری‌خواهان است که بر علیه ایران فیلم بسازند

سال ۲۰۱۲ که به نظر می‌رسید تنش‌های سیاسی بین ایران و ایالات متحده به اوج خودش دست یافته، هالیوود فیلمی ساخت به اسم «آرگو» که واقعه ی فرار ۶ نفر از گروگان‌های سفارت آمریکا در تهران را در سال ۱۳۵۸ شمسی روایت می‌کرد. در اوائل تیتراژ این فیلم نوشته شده بود که طبق حقیقت ساخته شده است؛ اما اتفاقا شدیدترین انتقادهای طرح شده بر علیه آن، متوجه فکت‌های نادرست تاریخی‌اش بودند.

««آرگو» در سنجش معیارهای هنری، یک تریلر سیاسی-تاریخی متوسط بود که به سبب همخوانی کاملش با سیاست‌های کلی دولت ایالات متحده در آن برهه زمانی، بیشتر از آنچه که به نظر می‌رسید استحقاقش را داشته باشد، مورد توجه جای گرفت. این فیلم در هشتاد و پنجمین مراسم اسکار، پاداش خوب ترین فیلم را برنده گردید و این اولین‌بار در تاریخ سینمای آمریکا بود که برنده خوب ترین فیلم جشن آکادمی را بانوی اول آمریکا از داخل کاخ‌سفید اعلام می‌کرد.

««آرگو»، فیلم دموکرات‌های آمریکا و در زمینه ایران‌هراسی و جا انداختن این نکته برای مردم دنیا ساخته شده بود که باید خطر این قدرت منطقه‌ای را جدی گرفت و ضرورت برخوردهایی که دولت ایالات متحده درخصوص آن انجام می‌دهد، درک کرد. « «آرگو» در اواخر مهرماه همان سال اکران گردید و در نهایت در سیزدهم آبان‌ماه که روز نمادین ایران و آمریکاست، در جدول اکران جای گرفت.

در «آرگو» به‌رغم دموکرات بودن جیمی‌کارتر، چند متلک بی‌خطر هم نصیب او گردید که در آبان ماه ۵۸ رئیس‌جمهور آمریکا بود و چنین نعل‌وارونه‌زدن‌هایی برای افرادی که با سیاست کلی فیلمسازی در هالیوود آشنا هستند، نکته تازه ای نبود.

این‌بار هم که قرار است جمهوری‌خواهان در مورد روز نمادین ایران و آمریکا فیلم بسازند، یک زن سیاه‌پوست به‌عنوان کارگردان کار انتخاب گردیده است. زن بودن و سیاه‌پوست بودن کارگردان یک فیلم نئوکان برای دولتی که ریاست آن به زن‌ستیزی و موضع های تند در مورد رنگین‌پوستان و مهاجران شهرت دارد را هم می‌شود از همان نوع نعل‌وارونه‌زدن‌هایی به حساب آورد که در سینمای آمریکا طبق معمول بسامد بالایی دارند و زمانی که فیلم‌ها سیاسی باشند، سر راه درک تفاسیری که از نیت ها پشت این آثار مطرح می‌شوند، مین‌گذاری خواهند کرد.

دی‌ریس، کارگردان جوانی است که نخستین فیلمش به اسم «رستگاری احتمالی» Eventual Salvation را در سال ۲۰۰۸ ساخت. او سه سال بعد و در ۲۰۱۱ فیلم کوچک و تمجید شده «مطرود» Pariah را ساخت و در ۲۰۱۵ Bessie را جلوی دوربین برد که در مورد یک خواننده زن آمریکایی به اسم «بسی اسمیت» بود و یک فیلم متوسط گیشه‌ای به حساب می‌آمد.

مک‌فارلین فیلم می‌شود

.. ریس این فیلم را طبق رمانی به همین اسم به قلم هیلاری جردن، ساخته و تجربیات خانوادگی‌اش را هم در آن مداخله داد. Mudbound Mudbound در سال ٢٠١٧ نامزد پاداش اسکار گردید و بالاترین امتیازها را در جدول منتقدان کسب کرد و اکنون این کارگردان زن سیاه‌پوست قرار است «آخرین چیزی که او می‌خواست» را در مورد واقعه ی «ایران‌گیت» بسازد. اما وقتی به لیست بازیگران «آخرین چیزی که او می‌خواست» توجه گردد، یک اسم زیادتر از همه جلب نظر خواهد کرد.

بازیگر نقش اول مرد در این فیلم بن افلک است؛ یعنی همان هنرپیشه نقش اول «آرگو» که کارگردان و در کنار جان کلونی، تهیه‌کننده کار هم بود. بن افلک را کم‌کم باید به‌عنوان هنرپیشه‌ای شناخت که نماد سیاست در سینمای آمریکاست؛ چه اینکه او حتی در اقدامات ابرقهرمانی و تجاری‌اش نظیر «بتمن بر علیه سوپرمن» هم همسوترین مشارکت‌کننده در آن دسته از پروژه‌هایی است که در زمینه سیاست‌های خارجی آمریکا قرار دارند.

««آن هاتاوی» و «ویلم دفو» بازیگران دیگری هستند که در این پروژه حاضر هستند. خط داستانی این فیلم، ماجراهای روزنامه‌نگاری پرمشغله به اسم النا مک‌ماهن (با بازی هاتاوی) را دنبال می‌کند که مالک شغل پدرش به‌عنوان دلال اسلحه می‌شود. او بسیار زود خودش را درگیر ماجراهایی پرخطر می‌بیند که با واقعه ی معروف رسوایی فروش جنگ افزار ها به ایران در دور دوم ریاست‌جمهوری رونالد ریگان مربوط است.

««آخرین چیزی که او می‌خواست» هم‌اکنون در کشور پورتوریکو واقع در آمریکای لاتین، مراحل فیلمبرداری‌اش را طی می‌کند و قرار است سال ۲۰۱۹ در سینماهای آمریکا اکران گردد. به‌طور طبیعی زمان پخش این فیلم بعد از طی شدن مراحل فنی و قرار گرفتن آن در جدول اکران آمریکا، می‌تواند با پاییز سال ۲۰۱۹ و حدود ماه‌های اکتبر و نوامبر همزمان گردد؛ یعنی ایام انتخابات پارلمانی در آمریکا و مصادف با روز نمادین ایران و آمریکا.

جالب اینجاست که گرچه هر سال، منحصرا یک‌بار ۱۳ آبان ماه یا سوم نوامبر در تقویم‌ها فرا خواهد رسید، اما انتخابات پارلمانی آمریکا که یادآور ۱۳ آبان ماه سال ۶۵ و به‌وجود آمدن رسوایی «ایران‌گیت» برای جمهوری‌خواهان است، هر چهار سال یک‌بار فرا می‌رسد و «آخرین چیزی که او می‌خواست» هم‌زمان با آن اکران خواهد گردید.

همدلی خانم نویسنده با کودتاچیان و هجوم احساسی به ایران

اصلی‌ترین چهره‌ای که در ورای ساخت «آخرین چیزی که او می‌خواست» قرار دارد، نه کارگردان رو به جلو و به احتمال زیاد آینده‌دار آن و نه حتی هنرپیشه‌های مشهوری نظیر بن افلک، آن هاتاوی یا ویلم دفو، لکن نویسنده کتابی است که این فیلم طبق آن ساخته می‌شود.

مک‌فارلین فیلم می‌شود

فیلمنامه «آخرین چیزی که او می‌خواست» طبق کتابی به همین اسم به قلم «جوآن دیدیون» Joan Didion نگارش شده است.دیدیون یک روزنامه‌نگار و داستان‌نویس ۸۳ ساله آمریکایی است که بخشی از نویسندگان قدیمی و ابدی نیویورک‌تایمز به حساب می‌آید. او یکی از پیشگامان مکتب نئوژورنالیسم در آمریکاست و غیر از نوشته‌های احساسی‌اش که در واقع برون‌داد زندگی روزمره‌اش هستند، عمده مطالبی که تا کنون نوشته، تم سیاسی داشته‌اند. دیدیون در سال ۲۰۰۱ کتابی درج کرد به اسم «فضاحت‌های سیاسی» که بر اندیشه‌های او در مورد سیاست‌های آمریکا تمرکز داشت.

به‌طور کل جوآن دیدیون را در سال‌های طولانی فعالیتش به‌عنوان یک داستان‌نویس و روزنامه‌نگار، می‌توان یکی از برجسته‌ترین افرادی به‌حساب آورد که در مسیر همدلی با آمریکای لاتین معروف است. انتخاب کتاب دیدیون برای ساخته شدن فیلمی راجع‌به واقعه ی مک فارلین هم از این حیث است که صورت می‌گیرد. همدلی دیدیون با لاتین‌تبارها به این شکل بروز پیدا می‌کند که طرفدار شورشیان کنترا در آن کشور باشد. دانیل اورتگا که از ۱۰ ژانویه ۱۹۸۵ تا آوریل ۱۹۹۰ رئیس‌جمهور نیکاراگوئه بود، خصومت عیانی با آمریکا داشت و از سویی با شورش مسلحانه گروهی به اسم کنترا رو به رو گردید.

زمانی که یک قصه از زاویه نگاه کسی نظیر دیدیون روایت گردد، می‌تواند با شورشیان مسلح که به یک کشور خارجی منسوب بودند و می‌خواستند بر علیه رای قانونی یک ملت کودتای نظامی کنند، نگاه همدلانه‌ای پیدا نماید. به عبارتی برهم خوردن واقعه ی گفتگوها مک فارلین، از آن چشم‌انداز احساسی که دیدیون با آن ماجرا را نگاه می‌کند، ایران را تقدیر شومی نشان می‌دهد که مقصر شکست خوردن یک جنبش آزادی‌خواه است.

««آخرین چیزی که او می‌خواست» در حالی ساخته می‌شود که دانیل اورتگا دوباره در سال ۲۰۰۷ در انتخابات ریاست‌جمهوری نیکاراگوئه برنده گردید و در حال حاضر رئیس‌جمهور این کشور است. به‌سادگی می‌شود دریافت که این فیلم منحصرا به قصد اثرگذاری روی مردم آمریکا و دست و پا کردن توجیهی در این مورد که حمایت‌های آمریکا از اپوزیسیون‌های خشن دولت‌های غیر همسو کار بدی نیست، ساخته نگردیده لکن می‌خواهد به بی‌فایده بودن مذاکره با ایران هم اشاره کند و به‌علاوه، قصد اثرگذاری بر جو آمریکای لاتین را هم دارد؛ چنانکه دیده می‌شود بیشتر روند فیلمبرداری این فیلم، در یکی از کشورهای آمریکای لاتین طی شده است.

منبع:
اشتراک گذاری

ارسال نظر

گرم طلا
گرم طلا2,800,000-700,00080%
مثقال طلا2,800,000-700,00080%
تمام سکه طرح قدیم2,800,000-700,00080%
تمام سکه بهار آزادی2,800,000-700,00080%
سکه نیم بهار آزادی2,800,000-700,00080%
سکه ربع بهار آزادی2,800,000-700,00080%
دلار آمریکا
شاخص بازار بورس